تبليغاتX
زبان انگلیسی گناباد (GONABAD ESL) - داستان حوری دریایی زنور (قسمت اول)

The village of Zennor lies upon the windward coast of Cornwall. The houses cling to the hillside as if hung there by the wind. Waves still lick the ledges in the coves, and a few fishermen still set out to sea in their boats.

روستاي زنور بر ساحل بادگير كرنوال قرار داشت . خانه ها در دامنه ي كوهي  قرار گرفته بود كه گويي باد آنها را از آسمان  آويخته است.امواج آرام بر لبه ي ساحل زبانه مي كشيد و ماهيگيران به همراه قايق هايشان عازم دريا بودند .

In times past, the sea was both the beginning and the end for the folk of Zennor. It gave them fish for food and fish for sale, and made a wavy road to row from town to town. Hours were reckoned not by clocks but by the ebb and flow of the tide, and months and years ticked off by the herring runs. The sea took from them, too, and often wild, sudden storms would rise. Then fish and fisherman alike would be lost to an angry sea.

در روزگاران گذشته ، دريا همه چيز مردم زنور بود .به آنها ماهي براي خوردن و فروختني مي داد و جاده اي پر موج براي آنها مي ساخت تا از شهري به شهر ديگر پارو بزنند و مسافرت كنند .انها زمان را با ساعت نمي سنجيدند بلكه جزر و مد دريا زمان سنج آنها بود .ماهها و سالها با پيمودن و گذشتن شاه ماهي ها برايشان معنا پيدا مي كرد.دريا در عوض چيزهايي را نيز از آنها مي گرفت:طوفان هاي سهمگيني و ناگهاني هنگام وزش ،ماهي وماهيگير را از خشم دريا فراري مي كردند .

نوشته شده توسط علیرضا ناصریان در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 22:27 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar